تبليغاتX
رسیدم من به غیر از تو

رسیدم من به غیر از تو

 

اگه بارون مياد از ابر نگامه

 هنوزم يه قطره اشك توي قبر صدامه

خدا ابرو گريه ميندازه تا گل بخنده

 مي خواد بين فاصله هامون يه پل ببنده

يادش بخير اقلاً ما كه غيرت رو داشتيم

 ولي اين روزا رو گلامون هم قيمت گذاشتيم

من يه زندگي دارم كه شده تحميل بهم

 يه تيكه سنگ بوده شده تبديل به دل

مي خواي آدم باشم اين جا آدم قهته

من ديگه خوشي هاي زندگيمم يادم رفته

هنوز خاطرات تلخم هست باهام

 كه توقع راه رفتن ندارم از پاهام

مثل يه مسافر كه نيومدن استقبالش

 تنها كار من توي اين زندگي استتاره

كه همرنگ بشم با مردم پستي كه

 تو گوشم دارن مي خونن كه مرگت نزديكه

حتي ابراي چشماي من خوب نميبارن

 مي دوني من يه زخميم خوب به روت نميارم

اين دنيا يه مشت خاك صاحب خصلت تويي

دنيا ميشه شادي رو با منم قسمت كني

نوشته شده در 88/08/28ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

 

هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام

به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

دلی که تو آتیش دادی چه جوری خاموشش کنم

جای نگات و پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود

دروغ نمی گم بعد تو خیلیا رفتن اومدن

اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

 

نوشته شده در 88/07/30ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

وقت جان کندن من بود نمی دانستم                  تیغ در گردن من بود نمی دانستم

آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد                          آخرین شیون بود نمی دانستم

تا   نمردم    بگذارید    که    فریاد    کنم          دوست هم دشمن من بود نمی دانستم

از همان خنده که معنای عطوفت می داد            نیتش کشتن من بود نمی دانستم      

آنچه    من    عاطفه    پنداشتمش             آتش خرمن من بود نمی دانستم

لحظه وصل من و دوست،خدا می داند        وقت جان کندن من بود نمی دانستم

نوشته شده در 88/06/07ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

 

دل را به تو دادم ولی تو دل به هوس من

همنفس بودم اما تو همیشه بی نفس

فکر میکردم تو دلت تموم دنیاست واسه من

بی دلیل ...

می رسد به آسمان صدای گریه های من

شرمسار لحظه های بی تو بودنم ...

شرمسار وقت های خستگی ...

شرمسار روزهای پشت هم بدون نام تو

هی هی از کنار هم گذشته ایم ...

تو ! خوانده ای مرا و من ...

تو بخوان مرا بخوان !

می رسد به تو صدای گریه های من! 

 

 

نوشته شده در 88/05/22ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

تقدیم به ندا

دل من یه روز به دریا زد و رفت         پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

افسوس واسه تو ای دل ساده که هر کسی واست عقده ای فرستاده

هر کی که اومد جولوت گفت دلسوزه توء حالا میبینی باعث غم امروز توء

تو می خواستی زیر پرچم هیچ کس نری به هر سیاست پستی تو نیشخند زدی

نگاها رو صدای تو شدن بیشتر شدید ولی جوری که هستی تو رو هیچ کس ندید

تیغ و بکش فکر نکنم خونت از رگ بیاد وقتی حتی مادرتم ازت مدرک میخواد

دیگه خوشی هارو تو زندگی تصور کن فقط یادت میدن که به خدا توکل کن

تو زندگی عادی رو دوست نداشتی هر ثانیت شب بوده روز نداشتی

ولی تو ی هنرت موند بازم دوومت تو مملکتی که نمایش سازم حرومه

افسوس واسه تو ای دل ساده که حتی تک تک خنده هاتم گله داره

افسوس واسه تو ای دل ساده که که چشمهای تو هر لحظه ای گریه داره

افسوس واسه تو ای دل ساده که که هر کسی واست عقده ای فرستاده

من خوب می فهمم از غم ظاهرت که حتی شک داری به مریم باکره

داری پیش خودت میگی که این بی راه نمیگه حتی تصویر زندگیتم سیاه سفیده

تو می خواستی که عمرت و هرز پس ندی ولی فقط ورق های تقویم و خط زدی

تو ام یه جوونی پیر تر از ننه بابات که پره عقده شده از سر تا پات

اگه شهرم تو ظلمته عیب از منه  لابد اینم سنت پیغمبره

چیه غیر قابل درک حرفام یکم  منتظری حقیقت و توی اخبار بگن

ببین جوونایی که جای تیغ رو دستشون اونایی که لبخندی نیست تو حرفاشون

این دل من بود فهمیدی حرفاشو  بیخیال دونه های تسبیحت چنتا شد !!

                                                                                                                    روحش شاد

 

نوشته شده در 88/04/21ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

 

بيا با من مدارا كن كه من مجنونمو مستم

اگر از عاشقي پرسي بدان دلتنگ آن هستم

بيا از غم شكايت كن كه من همدرد تو هستم 

 اگر از عاقبت پرسي بدان نازك دلي خستم

بيا از درد حكايت كن كه من محتاج آن هستم 

 اگر از زخم دل پرسي بدان مرحم بر آن بستم

 

نوشته شده در 88/03/31ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

تو را مي سپارم به رنگين كماني كه بر آسمان دل من كشيدي

تو را مي سپارم به آن لحظه هاي كه عاشق شدي و به دادم رسيدي

تو را مي سپارم به آن شعر هاي كه در خلوت لحظه هايم سرودي

در آن لحظه هاي كه با من نبودي در آن لحظه هاي كه ياد تو بودم

تو را مي سپارم به چشمان نمناك كه در واپسين لحظه ها گريه كردن

به آن لحظه هاي تو را مي سپارم كه هنگام رفتن غريبند و سردند

تو را مي سپارم به آسماني كه شبها شود دامنش پرستاره

به آن عشق هاي تو را مي سپارم كه از سوزشان دل شود پر شراره

به وقت نيايش تو را ديده بودم دلت پاك يود و پر از نور رويت

در آن لحظه ها گوي امد پر از عشق كسي از اسمان به سويت

تو را اي هميشه سرآغاز و سر فصل هستي به دستان خدا مي سپارم

نباشد اگر كفر بايد بگويم به قدر خدايمان تو را دوست دارم

نوشته شده در 88/03/17ساعت 8:1 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

اگه تو مال من بودي آخ اگه تو مال من بودي

 ازاينجا برمي داشتمت مي بردمت يه جاي دور روي چشام مي ذاشتمت

مي خوام بگم ترانه اي اگر كه لايقت بشه بسازم از تو قصه اي كه دنيا عاشقت بشه

اگه تو مال من بودي زندگي داستان تو بود جون دل هستي من همه به فرمان تو بود

اگه تومال من بودي ازاينجا برمي داشتمت مي بردمت يه جاي دور روي چشام ميذاشتمت

مثل يه گل مثل يك شبنم زرين مثل يه خواب مثل يك رؤياي لطيف

مي پيچيدم تن تو رو ميون گلبرگهاي پاك مي نوشتمت سر ميگذاشتم روي خاك

نميذاشتم چشماي تو يه قطره باروني بشه حتي يه دم توي دل تو غصه زندوني بشه

مپرس چقدر دوست دارم كه واژه ها خيلي كم آخه سزاوار تو نيست اگه بگم يه عالمه

نپرس چقدر دوست دارم ستاره تا رنگين كمون ازاينجا تا شهر خدا قدتموم كهكشون

شايد يه شب يك نيمه شب بي اختيار بدزدمت

 ازآدمهاي اين ديارجدابشیم با هم بريم به شهر خوب عاشقا

آخ اگه تو مال من بشي.دلم مي خواد توي بهار گل شقايقم بشي

 اونقدر مي گم از عشق تو. شايد كه عاشقم بشي

نوشته شده در 88/03/17ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

 

Tonight while I was kissing your lips

 امشب هنگامي كه لبهاي تو را ميبوسيدم

I saw a shadow of love in your eyes

سايه اي از عشق در چشمان تو ديدم

You hustled your hand in my hand

تو دستت را در دستم فشردي

You hustled your lips on my lips

تو لبهايت را بر لبانم فشردي

And my arms were open for you

و بازوان من براي تو باز بود

Only for you...Only for you

فقط براي تو...فقط براي تو

And when you closed your eyes

و هنگامي كه تو چشمانت را بستي

I knew that how much I love you

فهميدم كه چه اندازه دوستت دارم

And I want you to know how much I love you

و من ميخواهم تو بداني چقدر دوستت دارم

 

نوشته شده در 88/03/14ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط مست تنها | |

 

كي بود كه با اشك هاي تو يه آسمون ستاره ساخت 

 كي بود كه با نگاه تو بهشت عاشقونه باخت

كي بود كه با نگاه تو خواب خيالش شدي

كي بود كه تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد

نگو كي بود كجاي بود اون كه برات ديونه بود 

 رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود

من بودم اون كه دلش رو ساده به پاي تو گذاشت

اون كه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت

من بودم اون كه دل سپرد آخر شعر تو رو خوند

 اون كه به جاي عاشقي حسرت شو تو دلش مرد

حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود و هست

كاش مي رسيد به گوش تو صداي قلبي كه شكست

نوشته شده در 88/03/05ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط مست تنها | |

 

بي تو هستي تباه است خوبم روزگارم سياه است خوبم

من كه از عشق تو زنده بودم من كه پيش تو شرمنده بودم

حيف باشد مرا واگذاري . در شب غصه تنها گذاري

تار نجوا كند عاشقانه بغض دل وا كند عاشقانه

شاعر لحظه هاي كبودم  گريه شد هر چه از تو سرودم

گريه كردم كه شايد بماني  گر ز دستت برايد بماني

ليك بار سفر بسته بودي ديگر از زندگي خسته بودي

رفتي آرام ماوا بگيري در دل آسمان جا بگيري

شايد آنجا خدا را بيابي  يار درد آشنا را بيابي

شايد آتجا دلت شاد گردد از غم و غصه آزاد گردد

من چه بايد كنم با غم خويش با دل نا شكيباي درويش

من چه بايد كتم با تباهي با غم اين بي پناهي

چون زميني پناهم تو بودي بهترين تكيه گاهم تو بودي

رفني و بي تو من رو سياهم  گرچه بخشیده بودی گناهم

 

 

 

نوشته شده در 87/12/26ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط مست تنها | |

رفتم ز پي ات درهمه دنيا تو نبودي از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودي

دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را گل بود ولي در بر گل ها تو نبودي

يك شب همه شب ديده ي من سوي فلك بود من بودم و مه بود و ثريا تو نبودي

با عشق تو پروانه شدم بر سر گل ها ماهي شدم و در دل دريا تو نبودي

در شهر خيالم چه بسا گشتم و گشتم خوبان همه بودند در آنجا تو نبودي

يك شب اگرم بود سري بر سر بالين در آينه ي روشن رويا تو نبودي

چون دور جوانيت گذشت آمدي از در اي واي تو بودي برم اما تو نبودي

نوشته شده در 87/11/13ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط سارا| |